تبليغاتX
من و اقای همسر


من و اقای همسر

زندگی ما دو نفر

سلام دوست جونایی.خوبید؟؟؟؟
منم بد نیستم.
روزای ما هم میگذره دیگه.
پای راستم اینقده درد میاد که حد نداره.انگار کوفته شده.اما نمیدونم چرا.دیروز اقای همسر با روغن زیتون ماساژ داد.
گفت انگار از زانو به پایین ورم داره.مامانم میگه شاید از پله ها باشه.البته خونه ی ما طبقه دومه.خیلی پله نداره.اما منکه واسه کلاسام باید برم و بیام شاید فشار اومده به پام.
میگما.واقعا سخته ها حاملگی.
البته شیرینم هست.
دیروز خیلی دلم ساندویچ سوسیس میخ.است.یعنی خیلیا.
دیگه دکتر هم که ممنوع کرده بود.اما اقای همسر تو خونه برام درست کرد خوردم.الان عذاب وجدان دارم.
البته سوسیس کم گذاشت توش.اما خیلی هم پسبید.
اها.یه چیز دیگه.من این روزا خیلی حساس شدم.اصلا یه وضعی ها.مثلا در این حد که اگه اقای همسر بگه شام چی داریم.من اشکم در میاد که تو همش منو مجبور میکنی غذا بپزم.جل الخالق
خل شدم به خدا.اصلا یه وقتایی دلم اینقده میگیره که.بیا . ببین.
راستی وقتایی که با اقای همسر میرم مغازه های لباس بچه خیلی خوبه.اخه بر عکس بیشتر مردا اقای همسر عاشق خریده و کلا خیلی چایه ست.یه عالمه تو مغازه ها میگردیم.لباسای نانازی خریدیم که هر روز میذارم جلوم نگاه میکنم..
دیگه فعلا همینا دیگه.شنبه هم وقت دکتر دارم برک ببینم نینی در چه وضعیه.
دوستون دارم.بووووووس

|| چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 || 11:51 || مریم||

|| شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 || 9:56 || مریم||

بچه ها اونایی که مامان شدن ازشون یه سوال دارم.
من الان 4 ماه و نیمه هستم و 3 کیلو فکر کنم اضافه وزن داشتم.اما فوق العاده کمرم درد میاد.البته من قدم 173 هست و قبل از بارداری  و کلا تو دوران مجردی هم کمر  درد داشتم.اما خیلی کم و یا اگه خسته میشدم یا زیاد مینشستم.
اما الان واقعا درد طوری هست که خیلی نمیتونم راه برم
یه موضوعی هم که نگرانم میکنه اینه که وقتی یه کم راه میرم زیر شکمم درد میگیره.همونجایی که تو زمان خاله پری درد میگیره.البته مثل اون وقت ها تیر نمیکشه ها.یه درد خفیف اما طولانیه
واقعا اون مامانایی که دو قلو یا حتی بدتر از اون 3 قلو دارن دلم براشون میسوزه ها.خیلی سخته
وضعیت غذا خوردنم بهتره اما هنوز از برنج بدم میاد
واسه نینی هم یه سری لباس خریدم.
واااای چقدر لباس بچه گرونه.یه کف دست پارچه 40 تومن قیمتشه.واقعا امان از گرونی.
یه چیز دیگه.من اینقدررررر ریواس و توت فرنگی میخورم که خودمم تعجب میکنما.که سیر نمیشم.
مامان دیروز میگفت که امروز بریم سرویس چوب نوزاد رو ببینیم.اما واقعا نمیتونم راه برم.نرفتم واسه همین.
کلاس هارو هم به زور میرم تا وقت بگذره.
همینا دیگه.راستی اسم نینی رو هم انتخاب کردم.البته این اسمی بوده که از دوران مچردی هم دوست داشتما
پریا
دوستتون دارم.
فعلا خداحافظ

|| سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 || 10:27 || مریم||

سلام دوست جونا.

خوبید؟

ببخشید که اینقدر دیر اومدم.نت خونه تموم شده بود.تازه وصل کردیم

اهااااااا.

نینی ما دخمله.الهی فدا بشم

منم خوبم.وضعیت غذا خوردنم هم بهتر شده.

فعلا همینا دیگ.

به خدا همتون رو میخونم اما شرمندم که کامنت نذاشتم.

بووووووس

|| یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 || 9:12 || مریم||

|| شنبه دوم اردیبهشت 1391 || 10:52 || مریم||

سلام دوست جونا
خوبید؟
ایشالا که 13 به در و عید به همتون خوش گذشته باشیه . دماغتون چاق باشه . عیدی هاتون اصلا تو کیفتون هم جا نشه.
واسه من البته هنوز عیده ها.چون کلاسا از هفتهی یدیگه شروع میشه.
ما هم خوبیم.دیروز رفتیم سونو.نینی نازمو دیدم ای جان.12 هفته شه.وااااای.دستاشو دیدم.اینقده ناز بود(ایکون یه مریم ندید بدید)
وای همش تکون میخورد.راستی بچم قلبش 174 میزد.چه زیاده ها.
من و مامان واقای همسر رفته بودیم.مامانم تند تند سوره  ی حمدو میخوند.اقای همسر هم میگفت وای کف پاشو دیدم.وای  سرشو دیدم.خلاصه دیگه.اقای دکتر هم خیلی مهربون بود میگفت ببین چه دستای خوشگلی داره.
اخی.خلاصه گفت تقریبا 20 روز دیگه جنسیتش معلوم میشه..اسه من جنسیت مهم نیست فقط سالم باشه.همین.
امروز صبح هم رفتم ازمایش دادم کهع مال سندرم داون بود.خیلی از جوابش میترسما.دعا کنید برامون
همینا دیگه.به خدا میسپارمتون
بووووووس

|| سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 || 10:22 || مریم||

سلام عزیزای دلم
چه خلوته وبلاگستان.ایشالا که همه تو مسافرت و خو شگذرونی باشن و از تفریح وقت سر خاروندن هم نداشته باشن.
ما هم که به خاطر نینی جون جایی نرفتیم.فقط چند جا عید دیدنی رفتیم.راستی من امسال دوبله عیدی گرفتما.یکی واسه خودم یکی واسه نینی.به به خیلی حال داد.
14 هم باید برم واسه سونو و بعد هم تست هوش.اینم از این چند روز من.
بوووووس

|| دوشنبه هفتم فروردین 1391 || 13:15 || مریم||

سلام عزیزای دلم
این هم اخرین پست منه در سال 90
سال نود واسه من سال خوبی بود چون یه نخود به قول خاله سارایی از ساری به جمع ما اضافه شده.ایشالا که خدا چشت و پناهش باشه.
ایشالا سال جدید برای همتون سالی باشه 10000000 برابر بهتر از سال 90.
امیدوارم همه به هرچی که ارزوشونه برسن.
سر سفره ی هفت سین من و نینی رو هم فراموش نکنید
عاشقتونم
عیدتون مبارک

|| یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 || 12:11 || مریم||


نام بازی : بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی !

داور : خداوند محک

کمک داور : وجدان خودتون

 

با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام

و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم

کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟!

 

 

اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟!

خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محک هست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن .

ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده .

اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه .

داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده .

یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه .

یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده .

شرایط بازی به اختصار :

1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان

2.  عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند)

من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید

 تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱-  23540  (لینک مستقیم عضویت در محک)

3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن)

4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان .کمک یادتون نره

5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه .

 

یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی

رو شروع کنید ....

 

|| پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 || 11:24 || مریم||

سلام دوستای خوبم.
حالتون خوبه؟
من که افتضاحم.اصلا یادم که میاد گریه م میگیره.
پریروز عقد داداش عزیزم بود البته تو محضر بعد هم قرار بود بریم خونه ی بابای عروس خانم .
خوب حالا یادتوته من یه انگشتر خوشگل داشتک که گل بود و عکسشم گذاشته بودم براتون.
بله همون.اون تو کیفک بود و یه گردنبند.بعد من خنگ کیفو گذاشتم تو ماشین رفتم محضر که خوب وقتی اومدیم بیرون اثری از کیفم تو ماین نبود.بله دیگه
کیفم+عینک ریبن +پول نقد +لوازم ارایشم رفت دست اقا دزده.
واقعا اعصابم خرابهوهیچی دیگه.به همین راحتی.خیلی ناراحتم.
البته که تقصیر خودم بود که کیفی که توش طلا بود رو گذاشتم تو ماشین
چی بگک.فقط میتونم بگم صدقه ی نینی باشه

|| چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 || 11:34 || مریم||